|
سؤزوموز
گفته
اند "اگر
ميخواهيد كه
يك ملت را
نابود سازيد،
از تخريب
زبان آن ملت
شروع كنيد".
اگر داراي
زباني
هستيد، يعني
كه داراي
دنيايي
هستيد. دفاع
از اين جهان،
حق و
مسئوليتي
است كه زيستن
و تاريخ به
شما داده
است.
زبان امري
فرعي نيست،
ديگر نمي
توان خلق ما
را با
دروغهائي
مانند "مهم
درك همديگر و
افاده مرام
به هر زباني
است" فريب
داد. اين،
دروغ محض است.
زباني
استعماري و
تحميلي
مانند
فارسي، به
جاي آنكه
همبستگي
ايجاد
نمايد،
تجزيه و افتراق
ببار مي آورد.
به جاي ايجاد
ارتباط با
زباني
تحميلي،
سكوت و به جاي
رضايت به زبان
استعماري،
جدائي
انتخابي به
دفعات بهتر و
شريفتر است.
ما زباني از
آن خود داريم
و آن ما را بس
است. ما از
تمام جهات بر
عليه زبان
عنصر قومي
مسلط و نظام
حاكم بر
مائيم. اين
حاكم گاها در قالب
چپ و
كمونيست،
گاها در قالب
مذهبي، گاها در
قالب روحاني
و آيت الله،
گاها در قالب
مليگرا و
ليبرال و
مقام رسمي و
روشنفكر
مركزنشين و
محقق و
دانشگاهي و
فعال سياسي .... فارس
ظاهر مي شود.
ما با آنها به
زبان تركي
خطاب خواهيم
كرد و ديگر
هرگز فريفته
استعمار و نژادپرستي
فارسي در
لفافه كلي
گوئيهاي
زبان مشترك،
مردمسالاري
و تماميت
ارضي و اسلام
و تشيع و
ماركسيسم و
جهاني شدن ....
نخواهيم شد.
سياست سركوب
و ناديده
گرفتن زبان و
فرهنگ تركي
از طرف دولت و
قوم فارس،
تنها به آزاد
شدن پتانسيل
نفرت و شعله
ور شدن آتش
انتقام جوئي
در ميان خلق
ترك كمك مي
كند.
قانون
اساسي فعلي منحصرا
زبان و خط قوم
اقليت فارس
را به رسميت مي
شناسد.
قانوني كه
تساوي كامل
مليت هاي
ايران، حرمت
خلق، فرهنگ و
زبان ترك و
حقوق
جهانشمول
بشري اش را به
رسميت
نشناسد،
براي مردم ما
رسميت ندارد.
مردم از
قانوني
تبعيت
ميكنند كه از
واقعيتهاي
عيني
كشورشان،
سنن تاريخي
دولتهايشان
و آموزه هاي
ملي و جهان
شمول انسان
دوستانه و
تعاليم ديني
متساهلشان
سرچشمه گرفته
باشد. آموزش
زبان فارسي
به كودكان
ترك در مهد
كودكها و
مدارس را مي
بايد سياستي
استعماري
تقلي نمود.
وظيفه
ايرانيان،
مقاومت همه
جانبه در
مقابل روند
فارسسازي
زباني مردم ايران،
توليد
انسانهايي
تك زبان و
شهروندهاي تك
تيپ و تك
فرهنگي فارس
است، وظيفه
تك تك ايرانيان
مقاومت در
مقابل رسميت
انحصاري
زبان فارسي و
تحميل
ضدانساني آن
در ايران به
عنوان زبان
مشترك، پيش
از آنكه دير
شود است.
امروز
در ايران،
زبان
نافرماني و
عصيان، تركي
است.
ممالك
تركي
آذربايجان
جنوبي،
قاشقاي يورد
و آفشاريورد
جزئي مركزي
از جغرافياي
امروز جهان
ترك و ايران
با اكثريت
جمعيتي ترك و
دولتها و
امپراتوريهاي
تركي و
آذربايجاني
آن با حاكميت
هزارساله
شان،
جايگاهي مهم
در تاريخ تركي
دارد. اما با
مسلط نمودن
عنصر اقليت
قومي فارس بر
حاكميت
سياسي كشور
توسط
استعمارگران
خارجي در سده
اخير، ممالك
سه گانه تركي
در ايران
شاهد اعمال
سياستهاي
استعمار
داخلي چندجانبه
سياسي،
اقتصادي و
فرهنگي
ضدتركي و ضدآذربايجاني
گسترده و
تدابير
روزافزون
ضدانساني و
ضدفرهنگي
دولتي،
اينبار از
سوي دولت قوميتگراي
ايران در جهت
يكسانسازي
ملي بوده اند.
سياستهاي
مذكور دولت
ايران از
يكسو بر پاكسازي
حافظه تاريخ
مليت ترك،
بازنويسي
نادرست
تاريخ تركي
ايران و
تركان و
آذربايجان
بر اساس
پارسيگري و
آريائيت، و
از سوي ديگر
بر از ميان
بردن مولفه
هاي موجود
هويتي ملي و
فرهنگي خلق
ترك و ممالك
سه گانه ترك
نشين در
ايران و قطع علائق
آنها با جهان
تركي بويژه
دو كشور
آذربايجان و
تركيه
متمركز
گرديده است.
مي بايد اعتراف
نمود كه
سياستهاي
استعماري
مذكور، در يك
صد سال اخير
از درجه
معيني از
موفقيت برخوردار
شده و
توانسته است
خساراتي
قابل ملاحظه،
اما هنوز در
سطح و قابل
ترميم، بر
مولفه هاي
هويتي خلق
ترك در ايران
وارد سازد.
دولت
جمهوري
اسلامي
ايران مصمم
به ريشه كردن
و امحاء كامل
فرهنگ و زبان تركي،
خلق ترك و آذربايجان
در ايران است.
در چنين
شرايطي
ضروري است كه
بدون در نظرگرفتن
واكنش محافل
سياسي و
فرهنگي قوم
فارس اسير در
دام راسيسم
آريائي و
دولت ملعبه
قوميتگرايان
افراطي
فارس، و بدون
انتظار به تبري
بسيار
نامحتمل اين
دولت از نژادپرستي
زباني فارسي
و تباري
ايراني و يا اميد
به اقدام آن
به گشايشي در
امر احقاق
حقوق ملي خلق
ترك از سوي
دولت، به
بسيجي عمومي
براي ترميم
خسارات ناشي از تخريبات
هويتي ناشي
از سياستهاي استعماري
فارسستان در
مناطق ترك
نشين ايران
بويژه در آذربايجان
جنوبي و
تركسازي دوباره
قالب و چهره
اين مملكت،
متناسب با
هويت و روح
تركي اش
پرداخت. آري،
ما با زبان
تركي بر عليه
استعمار و
نژادپرستي
فارسي، بر عليه
زبان تحميلي
و قاتل فارسي عصيان
خواهيم نمود.
امروز در
ايران، زبان
نافرماني و
عصيان، تركي است.
در
زير به طور
فهرست وار به
برخي از
مصداقها و عرصه
هاي تركسازي
دوباره چهره
آذربايجان
كه ارزشي
نمادين در
روند ملت
شوندگي
تركان ايران
داشته و
همچنين در
مركز مبارزه
با استعمار
فرهنگي
فارسستان و
مقاومت
منفي و
نافرماني
مدني بر عليه راسيسم
فارسي قرار
دارند اشاره
مي شود:
در
ضرورت
استفاده
عمومي از
تقويم تركي
تقويم
موجود رايج
در ايران و
تركان اين
كشور، تقويم
ملي قوم فارس
بوده و ريشه
اي زرتشتي -
پارسي دارد.
بازسازي،
قبول و جايگزين
كردن اين
تقويم در
آغاز قرن بيستم،
از نخستين
اقدامات
غاصبان
حاكميت
سياسي پس از
ساقط كردن
دولت تركي آذربايجاني
قاجار بود. به
همين سياق،
خلاص شدن از
آن و
بازسازي،
قبول و
جايگزين كردن
تقويم
تركي-آذربايجاني
نيز مي بايست
در دستور كار
فرهنگيان و
توده ترك در آذربايجان
جنوبي و كل
ايران قرار
داده شود.
١- خلق
ترك و
آذربايجان
مطلقا مي
بايست از كاربرد
تقويم
زرتشتي-پارسي
رايج كه از
همه جهت نافي
و منكر هويت
تركي وي،
ابزاري در
راستاي
استحاله و آسيميلاسيون
خلق ترك در
فرهنگ فارسي
و مانعي در
روند ملت
شوندگي
تركان ايران
است رها گردد.
علي رغم وجود
جريانات
منحرف در بين
بخشي از
فرهنگيان و
فعالين
سياسي
آذربايجان
كه بر عدم
كاربرد
تقويم تركي
اصرار مي
ورزند، توده
ترك و علي
الخصوص
جوانان
روشنفكر و متعهد،
مي بايست با
عنايت به
جنبشهاي
رنسانس ملي
ملل ديگر از
فرانسه و
آلمان و روس و
مجار و
ايتاليان و
يوناني تا
ارمني و فارس
و كرد و يهودي
و .... در كاربرد
و رايج ساختن
تقويم تركي-
آزربايجاني
اهتمام و
وسواس لازم را
داشته باشند.
٢-
تقويم رايج
در جمهوري
آذربايجان،
نيز تقويمي
استعماري
متعلق به
فرهنگ و هويت
روسي - مسيحي
و فاقد
كوچكترين
رگه و يا
نشاني از
هويت ملي
تركي و ميهني آذربايجاني
است. جمهوري
آذربايجان
متاسفانه از
اين منظر نمي
تواند و نمي
بايد مدل و الگوئي
براي
آذربايجان
جنوبي و
تركان ايران
باشد و تقويم
روسي-مسيحي
رايج در اين كشور،
مانند تقويم
فارسي-زرتشتي
رايج در
ايران، مطلقا
نمي بايست از
طرف تركان
ايران بويژه
تشكيلات
سياسي و
فرهنگي
آذربايجان
جنوبي بكار
رود. وحدت
فرهنگي
آذربايجان جنوبي
و شمالي مي
بايست بر
اساس مولفه
هاي فرهنگي و
ملي مشترك
تركي و نه بر
اساس مولفه
هاي فرهنگي
استعماري
فارسي و روسي
مانند تقويمهاي
فارسي-زرتشتي
و روسي-مسيحي و
يا واژگان و
تعبيرات
فارسي و روسي
وارد شده به
زبان تركي
حاصل شود.
٣-
متاسفانه
بسياري از
انجمنهاي
فرهنگي و تشكيلات
سياسي،
نشريات و
رسانه هاي
عمومي تركي و
آزربايجاني
مانند
مجلات، روزنامه
ها، راديو و
تلويزيونها
و سايتهاي
اينترنتي،
به قبح و
مضرات
كاربرد
تقويم ضدملي
فارسي-زرتشتي
و عدم كاربرد تقويم
ملي
تركي-آذربايجاني
واقف نيستند.
اين گروه هويتخواه
كه حساسيت و
احاطه كافي بر
مصاديق
بازگشت به
هويت ملي
تركي و
آذربايجاني
و لزوم تبيين
و دورساختن صريح
آن از هويت و
فرهنگ فارسي
ندارند،
كاربرد
تقويم ضدملي
فارسي-زرتشتي
و يا
روسي-مسيحي
را طبيعي و
وحشتناكتر
از آن، نوعي
تفاخر و نشان
مدرنيته و يا
عدم كاربرد
تقويم تركي-آذربايجاني
را مقاومت در
مقابل پان
تركيسم !!! گمان
كرده اند.
٤- نام
اعياد و
جشنها مي
بايد مطلقا
در شكل تركي و
بر اساس
قواعد زباني تركي
بكار روند. در
صورت نبود
معادل تركي،
مي بايد به
ايجاد چنين
معادلهايي
اقدام نمود.
در زير به چند
نمونه اشاره
مي شود:
نامهاي
اعياد و
جشنها:
ارگه
نه قون
بايراميƏrgənəqon
Bayaramı (عيد
نوروز)،
اودگونو
سوروOdgünü Suru (چهارشنبه
سوري)،
اوروجلوق بايراميOrucluq Bayramı (عيد
فطر)، سئيران
گونوSeyran Günü (سيزده
بدر)، آداق
بايراميAdaq Bayramı (عيد
قربان)، .....
نام
روزهاي هفته:
باشگونBaşgün (دوشنبه)،
توزانگونTozangün (سه
شنبه)، اودگونOdgün (چهارشنبه)،
اورتاگونOrtagün (پنج
شنبه)، يئيگونYeygün (جمعه)، ائلگونElgün (شنبه)، آراگونAragün (يكشنبه)
نام
ماهها:
اوجاقOcaq (ژانويه)، بوزBoz (فوريه)، يئلينYelin (مارس)، قيرآچانQıraçan (آوريل)، كؤچKöç (مه)، چيچكÇiçək (ژوئن)، اوراقOraq (ژوئيه)، بيچينBiçin (آگوست)، سيخمانSıxman (سپتامبر)، اكيمƏkim (اكتبر)، اولوسويوقUluspyuq (نوامبر)، آراليقAralıq (دسامبر)
نام
فصلها:
يايYay (بهار)، يازYaz (تابستان)، گوزGüz (پائيز)، قيشQış (زمستان)
نام
برجها:
قوچQoç (حمل)، بوغاBoğa (ثور)،
ايكيزلرİkizlər (جوزا)، يئنگئچYengeç (سرطان)، آسلانAslan (اسد)، باشاقBaşaq (سنبله)، اولگوÜlgü (ميزان)، چايانÇayan (عقرب)، اوخچوOxçu (قوس)، اوغلاقOğlaq (جدي)، قوواQova (دلو)، باليقBalıq (حوت)
نام
سالهاي
تقويم تركي
دوازدگانه حيواني:
سيچانSıçan (موش)، سيغيرSığır (گاونر)، بارسBars (يوزپلنگ)، دووشانDovşan (خرگوش)، كلتهKəltə (مارمولك)، ايلانİlan (مار)، يونتYunt (اسب)، قويونQoyun (گوسفند)، پيچينPiçin (ميمون)، تويوقToyuq (مرغ)، ايتİt (سگ)، دونوزDonuz (خوك)
در
ضرورت تركي
سازي اسامي
شخصي و
خانوادگي
نامگذاری
در میان هر
ملت ریشه در
زبان،
فولكلور،
تاريخ،
اساطیر و
فرهنگ آن ملت
داشته و
منعكس كننده
روحیات و
روانشناسی
اش و
سيستمهاي
ارزشي و
سياسي حاكم
بر وي است.
سيستم
نامگزاري در
ميان خلق ترك
ساكن در ايران
نيز محصول و
ميراث
احترام، محبت
و شيفتگي
صميمانه به
زبان و فرهنگ
تركي بوده و
با استفاده
از امكانات
بسيار گسترده
اين زبان و در
طول تاريخ
بسيار
طولاني خود
آفريده شده
است. اين
سيستم نامگذاري
اشخاص كه در
طول تاريخ
متناسب با
جغرافيا و آداب
و رسوم ملي و
مذهبي خلق ترك
و در سير
طبيعي خود
دچار تحول و
تطور گشته
است، در سده
هاي اخير، به
دلائل غيرطبيعي
و صنعي
گوناگون، چه
در ايران و چه
در جمهوري آذربايجان،
به سرعت شاخص
ملي تركي
خويش را از
دست داده است.
آنچنانكه در
دوره رژیم
ترك ستیز
پهلوی، به
موازات فراموشي
و ترك اسامي
اصيل تركي، برخی
از تركان به
استفاده از
نام هاي
فارسي و زرتشتي
ناب همچون
كامبيز،
داريوش،
كورش،
پرویز، رامين،
فرزاد،
پريسا و ...
برای نامگذاري
فرزندان خود
آغاز کرده
اند. ابعاد
هويت زدائي
از سيستم
نامگذاري
مليت ترك در
آذربايجان و
ايران
آنچنان وسيع
است كه امروزه
براي ناظر و
محقق بي طرف،
با بررسي و
مشاهده
سيستم
نامگذاري
اين خلق،
امكان پي بردن
به هويت ملي و
تركي اش وجود
ندارد.
در اين
رابطه:
١- همه
نوزادان ترك
ترجيحا مي
بايد داراي
نام تركي
باشند. اين
نام بايد نام اصلي
كودك باشد كه
خانواده ها
آنرا در
خانواده و اجتماع
بكار ميبرند.
٢- اگر
مقامات و
دوائر رسمي
با نام تركي
اي كه والدين
انتخاب
نموده اند مخالفت
نمايند،
بايد نام
تحميلي
فارسي-غيرتركي
تنها بر
كاغذ، آنهم
به صورت غيرداوطلبانه
بكار رود.
٣- در
صورت مخالفت
مقامات و
ادارات
سازمان ثبت
احوال با
نامهاي تركي انتخابي
والدين، مي
بايست براي
تظلم و
دادخواهي
عليه اين عمل
نژادپرستانه
از تمام امكانات
موجود در
داخل و خارج
كشور
استفاده
نمود و تضييق
حق والدين را
در گسترده ترين
شكل ممكن
افشا نمود.
٤ - در
درجه نخست
فرهنگيان و
نخبگان ترك و
آذربايجاني
مي بايست در
اين امر پيشقدم
گردند. منوچهر
عزيزي و دكتر
چهرگاني، هر
دو از فعالين
سياسي
آذربايجاني،
نامهاي خود
را به ترتيب
به هاراي عزيزي
و چاغري
چهرگانلي
تغيير داده
اند.
٥-
علاوه بر
نامها كه
ترجيحا بايد
تركي باشند،
مي بايست به
تركي نمودن
مطلق و رسمي
نامهاي
خانوادگي
نيز اقدام
نمود.
٦-
سيستم
نامگذاري
خانوادگي در
جمهوري
آذربايجان
مطلقا فاقد
هرگونه هويت ملي
تركي و
همچنين عاري
از هر گونه
استتيسم
ميباشد. اين
سيستم بدوي
خالي از هر
گونه وجهه
ملي و عميقا
فقير از نظر
زبان و هويت
تركي و زيبايي
شناسانه، كه
عمدتا عبارت است
از اضافه
نمودن اوف به
يك نام عربي و
فارسي مانند
علييف،
مردانوف،....
مطلقا نمي
بايست به
عنوان الگو و
مدلي براي
انتخاب نامهاي
خانوادگي
تركي براي
تركان ايران بكار
گرفته شود.
٧- در
مورد انتخاب
نامهاي
خانوادگي
تركي مي توان
از تجربه غني
استفاده نمود.
نكته اي كه در
كاربرد
نامهاي تركي
رايج در تركيه،
مي بايست به
آن توجه
نمود، كار
برد اين
نامها در فرم
آذربايجاني
شان است.
مانند مارال
(به جاي
مئرال)،
خاقان (به جاي
هاكان)،
آلتين (به جاي
آلتون)،
دادلي (به جاي
تاتلي) ....
٨-
بعضي از
فرمهاي اسم
ساز در
نامهاي
خانوادگي با
نام ملل خاصي
شناخته شده اند.
همچنانكه
اسامي مختوم
به ين و وف در
ميان روسها،
-يدزه و ويلي
در ميان گرجيها،
-يان در ميان
ارمنيان،
-يسكي در ميان
لهستانيها،
-ئسكو در ميان
رومانيها، -ي
و جي در ميان
ايتاليائيها،
-ايچ در ميان
صربها، -ئز در
ميان اسپانيايي
ها، -سن در
ميان
انگليسها،
مك- در ميان
ايرلنديها،....
-زاده، -فر،
-پور، -نيا، -نژاد
در ميان
فارسها،... در
ميان تركان
اوغوز، نيز
پسوند اسم
ساز
(خانوادگي،
گروهي و ايلي)
لي وجود دارد
كه معادل
پسوند ار در
تركي باستان است
(مانند
كانقلي مدرن
در مقابل كنگر
باستان).
هرچند كه
پسوند لي در
ميان
تركمنها و تركان
تركيه از
تركان غربي
نيز رايج است،
با اينهمه
اين پسوند در
ميان تركان
آذربايجان-ايران
آنچنان
گستردگي
دارد كه مي
توان آنرا به
عنوان پسوند
اسم ساز ويژه
تركان
آذربايجان و
گروههاي
وابسته دانست.
از اينرو
شايسته است
كه حتي
المقدور به
رايج نمودن
اين پسوند و
تثبيت آن به عنوان
پسوند نام
خانوادگي آذربايجاني
اقدام نمود.
٩-نام
شخصيتهاي
تاريخي مهم و
برجسته مي
بايد مطلقا
در شكل تركي و
بر اساس قواعد
زباني و
الفبا-املاي
تركي بكار
روند.
نمونه
نامها و
القاب
شخصيتهاي
تاريخي:
باي بك
(به جاي
بابك)،
توغرول (به
جاي طغرل)،
منگي وئردي
(به جاي
منكبرني)، سو
بك تيگين (به
جاي
سبكتكين)،
باهادير (به
جاي بهادر)،
خاتين (به جاي
خاتون)، به ييم
(به جاي
بيگم)، خاقان
ايسماعيل (به
جاي شاه اسماعيل)،
قاغان مسعود
(به جاي سلطان
مسعود)،
عابباس
ميرزه تگين
(به جاي
شاهزاده عباس
ميرزا)، تركن
جاهان (به جاي
ملكه جهان)، ....
١٠- مي
بايست
همواره نام
هاي اصيل و
تاريخي
گروهها و
ايلات ترك و
همچنين نام
ملي خود را با
وسواس تمام
بكار برد و از
استفاده از
نامهاي
دولتي بي
پايه اي مانند
آذري (به جاي
ترك)، ائل
سئوه ن (به
جاي شاه سئوه
ن) و .... خودداري
كرد.
١١-
هنگام
انتخاب
نامهاي
خانوادگي، به
عنوان منبع
مي توان از
هزاران نام تركي
بامسما و
زيباي
توپونيمهاي
جغرافيائي
تاريخي،
نامهاي تركي
ايلات، تيره
ها، طوائف
ترك معاصر و
يا باستاني،
نامهاي
شخصيتهاي تاريخي
و دولتمردان
و دولتزنان
ترك، همچنين
نامهائي كه
داراي
مفاهيم و
معاني مجرد و
يا جديدند
استفاده
نمود. در زير نمونه
هائي از اين
منابع داده
مي شود:
نمونه
نامهاي
خانوادگي از
ميان نامهاي
جغرافيائي- جزيره
هاي درياچه
اورميه:
آداجيق،
آغداغ،
آغجاداش،
آفشارجيق،
آلداغ،
آلتينداش،
ايري داش،
بارينما، باياتلي،
بايراقلي،
باييندير،
بزه كلي،
بوجاقلي، بوزجا،
پاخلان،
تؤره مه،
تاپداق، تكداغ،
گديك تپه،
دوققوزلار،
توخسون،
توركلر، چالاغام،
قايا،
چاناق،
چاييرلي،
داش آدا،
داشليجا،
دانالي،
دليجه،
دميرداش،
ديله ك، دينج،
ساخليجا،
ساري تپه،
ساريجا، سامانلي،
سانجاق،
سايين قالا،
قاباداش،
قاپاقليجا، قاراآدا،
قاراتپه،
قارلي، قاشقالاق،
قالخانلي،
قامچيلار،
قانقلي،
قاياجيق، قاياقاپان،
قاينارجا،
قوتان قوش، قورشاقلي،
قوزغون، قوش
قاياسي، قوش
قونماز،
قويون داغي،
قيپليجا،
قيرنالي،
قيزيل، قيزيلجا،
قيلينج،
قيرخلار،
اييدير،
كنگرلي،
گؤتورگه،
گؤيجه،
گديك،
گميچي،
مئركيت، ياپاقلي،
يارماقلي،
ياريلغان،
ياسسي آدا،
يالمان،....
نمونه
نامهاي
خانوادگي از
ميان نام
ايلات و تيره
هاي ترك در
جنوب ايران:
آغاج
اري، افشار،
چاغاتاي، به
ي ديلي،
خاتايلي، دميرلي،
قيليچ،
آغالي، قوتلو،
قاراقانلي،
اينانلي،
دوققوزلو،
قايالي، چيرپانلي،
قورت،
قاجارلي،
آسلانلي، قاراجالي،
ياريمتاقلي،
گوندوزلو،
آغ قويونلو،
دوه لي،
بولاق،
بايات،
آوشات، قيزيلباش،
تكه، چايان،
باغيملي،
قاراگؤزلو،
اوريات، قوجالي،
به يلي،
قارالي، بوداقلي،
قارايلي،
گيرايلي،
بوجاقچي،
اوسانلي،
قاباقلي،
تؤره ميشلي،
يوردخانلي، خلج،
بللي،
ساريلي،
يالاما،
درمه لي،
ساپانلي، قاراجالي،
ساريجالي، ....
نمونه
نامهاي
خانوادگي از
ميان نامها و
القاب شخصيتها،
دولتمردان و
دولتزنان
ترك در تاريخ
ايران:
هولاگو،
تكيش،
سالغير،
آتابك،
دمير، منگي،
آبيش، سويورغاميش،
اينجي، قاراخيتاي،
قوتلو، تركه
ن، ايلخان،
داشي،
اولجايتي،
سانجار،
قازان، چاغري،
آرسلان، قاوورت،
سالديق،
توغرول،
دوغان،
بورلا،
سالير، بارچين،
بوز، آبا،
آرپا،
سونقور، تكله،
جالايير،
ساتيق،
بوغرا،
دولون، آي
بك، باي بارس،
باي داش،
قاراخان،
تيگين، بيلگه،
آدسيز،
بكتاش،
بؤرو، قوت
آلميش،
قيليج، آرغين،
ائلدنيز،
پيشگين،
آرتيق، قارامان،
پرچم،
بايدي،
آباقا،
سولدوز،
كوره كن،
اولو به ي،
باي قارا،
بايرام، يولوق،
اوغورلو،
اولدوز،
اؤگه ده ي،
دورسون،
اردوغدو، ....
نمونه
نامهاي
خانوادگي از
ميان مناصب
دولتي، اداري
و نظامي
تاريخ ترك:
|