حميد دباغي
dabbagi@yahoo.com

نادرشاه بنيانگذار دولت تركي
افشار، داراي خصوصياتي منحصر به فرد است كه در كمتر حاكم ترك، و يا اسلامي
ديگر مشاهده شده استּ وي، از دولتمردان روشنفكر و آزادانديش پيشگام
رنسانس، رفرم مذهبي و ايجاد دولت دنيوي- عرفي در جهان توركي، اسلامي،
آذربايجان و ايران بوده و يكي از برجسته ترين فعالين در راه تساهل ديني،
تقريب مذاهب و تلفيق اديان و همچنين بنيانگزار مذهب تركي جعفري استּ اين
خصوصيات وي در سنت رايج تاريخ نگاري فارسي-ايراني كه غالبا از پديده ها و
سيماهاي تاريخي بويژه تركان و آذربايجانيان تفسيري خودساخته و يكسويه بدست
ميدهد چندان برجسته نشده است.
١- در اين نوشته از طبقه روحانيت شيعه امامي فارس به عنوان
"صنف" ياد شده است. مقصد از صنف روحانيت، گروهي اجتماعي-حرفه اي
با كسوت، سلسله مراتب، اركان، امتيازات و پيشه مشخصي كه حول و حوش نهاد دين
تشكيل شده و منسوبين آن به انحاء مختلف از طريق عرضه و فروش خدمات ديني كسب
درآمد و ارتزاق مينمايند ميباشد.
٢- در نوشته حاضر به جهت آسانسازي
مطلب آگاهانه بين دو مفهوم "جامعه سكولار" و پروژه "دولت
لائيك" فرق گذارده شده و از "پايان دادن به حاكميت دين در عرصه
هاي دولتي، حقوقي و اداري" با تعبير "لائيسيسم" و از
"به حاشيه رانده شدن دين از انديشه غالب و تعيين كننده رفتار فرد و
حيات جامعه" به عنوان "سكولاريسم" ياد شده است. به عبارت
ديگر لائيسيسم به عنوان وصف دولت، و سكولاريسم به عنوان وصف اجتماع بكار
رفته است. اين تفكيك بويژه بدين سبب ضروري است كه در خاورميانه ايجاد
"جامعه سكولار" به هيچ وجه و لزوما پيش شرط ايجاد "دولت لائيك"
و يا حاكميت دمكراتيك نميباشد.
٣- در اين نوشته توجه به فرق و
غيريت بين شيعيان و غلات شيعه (تركان قزلباش) ضروري است و در اين راستا براي
ناميدن گروههاي تاريخي و يا معاصر غلات شيعه بويژه غلات شيعه ترك (مانند
قزلباش و بكتاشي) از نام "علوي" رايج در دين شناسي مدرن استفاده
شده است. بنابراين علوي در اين نوشته غير از معاني رايج آن در زبان و فرهنگ
فارس (مانند شيعه و دوستدار علي) بوده و صرفا به معني غلات شيعه دوازده
امامي (از اسلام هترودوكس) در مقابل شيعه (از اسلام اورتودوكس) است. همچنين
بين دو گروه شيعي "امامي" كه تفسير فارسي-عربي شيعه اثني عشري
بوده و قائل به مقام روحانيت است و "جعفري" كه قرائت تركي شيعه اثني عشري بوده و
منكر مقام روحانيت است- نيز به شرحي كه در متن مقاله آمده - فرق گذارده شده
است.
نادر شاه افشار: امپراتوري با تعصب ملی تركي
نادرشاه افشار خود را سلطان ايران،
سلطان تركستان، سلطان هند و سلطان افغان ميخواند و در صدد آن بود كه به
تجريد دولت تركي آذربايجاني افشاري و تركهاي ايران از تركهاي آسياي صغير و
آسياي ميانه پايان بخشد. بگونه اي كه حتي گفته شده است تسامح و اصلاحات
مذهبي اي كه وي صادقانه در پي انجام آنها بوده است و برخي از آنها موضوع اين
نوشته نيز ميباشند، به آن سبب از طرف او مطرح شده اند كه تركهاي خاورميانه و
آسياي ميانه، نيز آسياي صغير او را به شاهي شناسند و تركان عثماني با وي صلح
كنند. حتي برخي از
محققين انديشه فتح قسطنطنيه از طرف نادر را - وي از برافراختن پرچم دولت تركي
آذربايجاني افشاري در استانبول سخن رانده است- محتمل دانسته اند.
تصويري كه برخي از مليتگراهاي
افراطي فارس و انديشه رسمي- دولتي قوميتگرايانه فارسي در ايران از نادر شاه
بنيانگذار دولت تركي آذربايجاني افشار به عنوان "پادشاهي پرس در آرزوي
بازسازي شاهنشاهي ايران باستان" و غيره آفريده اند به هيچ وجه با
واقعيات تاريخي همخواني نداشته، صراحتا پنداربافي محض
و تماما محصول خيال است. رابطه دولت تركي
افشار كه زبان و تبار سلاطين، دربار و سران قشون آن، هچنين سياستهاي عمومي
فرهنگي و سياسي آن تركي و داراي هويت و بافت توركماني- قزلباشي بوده است، با
ايران امروزي تنها در اين خلاصه ميشود كه دولت تركي آذربايجاني افشاري از
جمله بر گرجستان و ارمنستان و داغستان و نيز كردستان و لرستان و فارسستان و
عربستان و غيره يعني بر ايران امروزي نيز حاكم بوده است. البته در شرايطي كه در ايران، كشوري با اكثريت جمعيتي ترك،
هيچگونه مركز تحقيقات تركي و ترك شناسي موجود نبوده؛ هزاران متن ادبي و
اسناد تاريخي تركي كه در اين سرزمين آفريده شده اند حفظ، تدقيق، چاپ و نشر
نميگردند؛ شرايط تعليم و تعلم زبان و ادبيات و تاريخ فرهنگي و سياسي تركي
موجود نميباشد؛ تاريخ زبان و ادبيات و دول و فرهنگ تركي بدست مليگرايان
افراطي فارس و اكثرا با تمايلات بارز نژادپرستانه بازنوشته ميشود و از
سالهاي ١٩٠٦-١٩٢١ به اينسو محصولات ذهني مغرضانه اينگونه اشخاص و مراكز به
عنوان بخشي از ايدئولوژي رسمي دولت بيوقفه براي ذهنشويي كودكان و جوانان
كشور و ديگر ايرانيان تدريس و تبليغ ميشود، بروز چنين وضعيتي بسيار طبيعي
است.
به همه حال در اين نوشته
مقصد ارائه تصوير همه جانبه واقعي و صحيح از اين شاه ترك بويژه در عرصه
خودآگاهي ملي تركي وي نيستּ در اين مجال تنها به ذكر اين نكته اكتفا مي شود كه
طبق اسناد و مدارك و بررسيهاي موجود، نادرشاه اگر كه پس از شاه اسماعيل
ختايي صفوي فرمانروايي با بيشترين حميت و تعصب تركي در تاريخ ترك، آذربايجان
و ايران نباشد، بي شك يكي از برجسته ترين آنهاست.
اندكي
در باره ايل تركي افشار
افشارها
(آفشار، آوشار، آووشار، اووشار) يكى
از اصلى ترين طوائف ٢٤ گانه و اوليه
تركهاى اوغوز، از شاخه بوز اوخ (تير خاكسترى) و يكى از مهمترين طوائف قزلباش در
دوران حكومت صفوى بوده اند. بنا به روايتهاى تركى ايشان فرزند افشار نوه
اوغوزخان و پسر اولدوز خان مى باشند. كلمه افشار
به معانى جمع كننده، هماهنگ،
چابك، مباشر، كاردان، مطيع، كمك كننده، و يا كسى كه شكار را دوست دارد و در آن ماهر است و ....مى باشد. نام افشار همراه با سه نام ديگر ترك، توركمان (غير از
تركمن است) و قزلباش يكي از چهار نام عمده تاريخى است كه براى ناميدن خلق
ترك بويژه در قرون وسطى بكار رفته اندּ (امروز نيز تركان آذربايجانى
افغانستان عمدتا افشار و تركان آذربايجانى عراق توركمان ناميده مى شوند)ּ
افشارها يكى
از مهمترين و پرجمعيت ترين طوائف تركى در تاريخ بوده و از آسياى ميانه، تا
خاورميانه، قفقاز و آسياى صغير پخش شده اند. آنها همراه با
ديگر طوائف اوغوزى حدود يك هزار سال پيش
از آسياى ميانه وارد خاورميانه شده و بين سده هاي ١١ تا ١٦ در نواحى
افغانستان، خراسان، جنوب ايران و الاحواز، آذربايجان و آناتولى (آسياى
صغير)، سوريه و عراق ساكن شده اند. اولين مهاجرت گسترده تركان افشار از
تركستان به خاورميانه و آسياى صغير در قرن ١١ ميلادى همراه با سلاجقه و با
سركردگى آغ سونقور به خاك سوريه امروزى و موج دوم مهاجرت به سركردگى قوش
دوغان و آسلان به خاك عربستان ايران (خوزستان) انجام گرفته است. از قرن
دوازدهم و بعد از حاكم شدن افشارها در عربستان ايران (آل شوملا) در قرون
پانزده نيز بخشهاى ديگرى از افشارها وارد ايران شده اند. اينها فشارهايى
بوده اند كه به همراه فتوحات دولت آذربايجانى آغ قويونلو به سركردگى منصور
بگ از آسياى صغير وارد ايران شده اند. در دوره آغ قويونلو و قاراقويونلو
افشارهاى بسيار ديگرى دسته دسته از آسياى صغير به آذربايجان و ايران آمده
اند. افشارها در تاسيس دولتهاى آذربايجانى آغ قويونلو و صفوى نقش داشته اند.
در ميان سران ارتش دولتهاى آذربايجانى قاراقويونلو و صفوى از تيره افشاري
قارامان اوغوللارى افراد بسيارى بوده است. افشارها پس از يك رشته شورش بر
عليه سياستهاي ضدقزلباشي و ضدتركي جناح فارسي-امامي در دولت صفوي، تبعيد و
در سطح ايران پراكنده شده اند.
از دوره سلجوقيان نام و آوازه
تركهاى افشار در بيباكى و جنگاورى در تمام شرق گسترده شد. نقشى كه افشارها
پس از قرن ١١ ميلادى در تاريخ سياسى تركى ايفا نموده اند٫ از تمام ديگر
گروههاى تركى ماندگارتر و پيوسته تر بوده است و از اين جهت هيچ گروه ديگر
تركى با افشارها قابل مقايسه نيست. افشارها در ايران نيز از اركان دولتهاى
تركى بوده اند. افشارها از موسسين اولين دولتهاى ترك آذربايجانى در داخل
مرزهاى كنونى ايران (دولت محلى شوملاى افشار٫ تاسيس شده توسط آى دوغدو ويا
قوش دوغان آسلان اوغلو يعقوب در سال ١١٥٤ در عربستان-خوزستان ايران) و در خارج آن
(اتابكان موصل-زنگى ها و دولت قارامان
اوغولارى در آسياي صغير) بشمار مى روند.
در دوران نادر شاه افشار، اين طائفه آذربايجانى بر كل ايران مسلط شده است
اما پس از قتل وى قدرت سياسى تركهاى آذربايجانى افشار در ايران تجزيه و افول
پيدا كرده است. با تاسيس حكومت تركى
آذربايجانى قاجار افشارها هرچند از صحنه مقدم به كنار مى روند٫ با اينهمه در
ارتش، در مسائل داخلى و در مسائل خارجى نقش مهمى بازى مى كنند.
افشارها
در تشكل ملل و گروههاى تركى ساكن در كشورهاى امروزى تركمنستان، ايران،
آذربايجان، تركيه، سوريه و قبرس اشتراك داشته اندּ هم اكنون بخش عمده افشارها بافت طائفه اى
خود را كاملا از دست داده و جزء
غيرقابل تشخيص گروههاى
تركى در كشورهاي مذكور شده اند.
نقش افشارها بويژه در تشكل خلق
ترك ساكن در ايران، آذربايجان، سوريه و افغانستان تعيين كننده بوده استּ
امروزه افشارها يكى از زيرگروههاى تبارى-طائفه اى خلق ترك در ايران را تشكيل
مى دهندּ همچنين بخشى
از افشارها به مرور زمان متكلم به زبان فارسى شده و در تشكل تبارى گروههاى فارس زبان امروزى ايران و افغانستان نقش مهمى بازى
نموده اند.
در ايران كمتر منطقه اى را
مى توان يافت كه در طول تاريخ افشارها در آنجا ساكن نشده باشند. در آذربايجان منطقه سكونت افشارها به
طور انبوه از ناحيه ورامين-تهران-ساوجبلاغ (ساووج بولاق) شروع شده و در دو خط ساوه (ساوا)،
زرند، قم (قوم)، همدان، اسدآباد تا نزديكي شهر كرمانشاه و نيز خط قزوين، سلطانيه، زنجان
(زنگان)، سايين قالا (صايين قلعه)، تكاب، تا غرب اروميه (اورمو) و سلماس (سالماس) ادامه پيدا مى كند. عمده تركان
ساكن در استانهاى آذربايجانى همدان، آذربايجان غربى، زنجان، قزوين و تهران
را تركان افشار تبار تشكيل مى دهند. علاوه بر آن، اساسا سه دياسپوراى تركان
آذربايجانى (در شمال خراسان- افشار يورد، در سوريه- بوجاق افشارلارى و در
افغانستان- افشارهاى كابل و هرات) همه افشار تبارندּ حتى بخش عمده اى از
دياسپوراى چهارم تركان آذربايجانى يعنى قاشقاي يورد در جنوب ايران نيز ريشه
افشاري دارد. در تركيب اتحاديه ايلات تركى-آذربايجانى قشقايى، طوائف قيرخلى
(قرخلو)، جالاييرلى (جلايرلو)، كوسا احمدلى (كوسه احمدلو)، ارشلو، آرپلو
(آرپالى، به اشتباه عربلو گفته مى شود)، ايميرلو (به اشتباه اميرلو گفته مى
شود)، اينانلو (اينانلى، ايناللو)، قوتلو، گوندوزلو، تكه لو، و غيره افشار
مى باشند. افشارهاى خارج آذربايجان، افشاريورد خراسان و قاشقاي يورد در جنوب
ايران را افشارهاى نواحى الاحواز (خوزستان)، كهكيلويه، كازرون، كاشان، كرمان .... (طوائف افشار،
بچاقچى، گوندوزلوهاى عربستان ايران وּּּּּ ) تشكيل مى دهند.
نادرشاه افشار: آخرين جهانگير تاريخ
ترك
نادرشاه افشار (٢٠جون ١٧٤٧ ، ٢٢
اكتبر ١٦٨٨)، بنيانگذار دولت تركي-آذربايجاني افشار، در ده دستگرد از ناحيه
دره گز مملكت افشار يورد، منطقه ملي ترك نشين در شمال خراسان در خانواده اي
ترك آذربايجاني بدنيا آمدּ نام وي نديرقولو (به فارسي ندرقلي، بعدها
تهماسب قولو)، نام پدر وي ايمام قولو، نام عمويش بكتاش و نام پدر بزرگش نظرقولو است. وي از تيره
"ارشلو"ي طائفه "قيرخلو" منسوب به "ايل
افشار"، از ايلات ٢٤ گانه نخستين تركان اوغوز، ايلي از علويان ترك
(غلات شيعه) اصلا پراكنده در آذربايجان-تركيه-سوريه امروزي است كه پيشتر
توسط شاه اسماعيل صفوي امپراتور آذربايجاني، از منطقه اورميه آذربايجان به استان
خراسان امروزي منتقل و در آنجا اسكان داده شده بودند.
نادر در سنين نوجواني با مادر خود
اسير ازبكان گرديد و در اسارت وي را از دست داد. در دوران اسارت با مذهب و
فرهنگ تركان سني ازبك از نزديك آشنا گشت. پس از چند سال اسارت موفق به فرار
شد و در خراسان به خدمت حكمران ترك ابيورد، باباعلي بيگ كوسه لو افشار در
آمد. بعدها دختر وي را به همسري گرفت. در سال ١٧٢٢ امپراتورى تركي
آذربايجاني صفوى كه از درون ضعيف شده بود، قربانى تهاجم افغانهاى سنى شد كه
اصفهان را اشغال و ويران نموده و به مدت هفت سال موضع خود را در آن شهر حفظ
كردند. نادر شاه به عنوان عامل سلسله صفوى و با حمايت جنگجويان طوائف ترك
علوي قزلباش آذربايجان و آناتولي به اشغال و تهاجمات افغانها بر قلمرو دولت
تركي آذربايجاني صفوي پايان داده و در سال ١٧٣٥ با ساقط نمودن دولت مذكور،
تاج شاهى بر سر نهاد و سلسله تركي افشار را تاسيس نمود. او در همه ي بيش از
هشتاد جنگي كه با روسها، پشتونها، لزگيها، كردها، تركهاي همتبار و همزبان
عثماني و اوزبك و ديگران داشته، پيروز بوده و در نتيجه دامنه تاخت و تاز
مدام خويش، توانسته است گستره دولت تركي آذربايجاني افشاري خود را در شرق از
افغانستان (فتح كابل و پيشاور) و شمال غرب هندوستان (فتح لاهور و دهلي)، در
شمال به داغستان قفقاز در روسيه امروز و قارس و آرپاچاي در آذربايجان تركيه،
در غرب شهرهاي تركنشين موصل و كركوك و اربيل در توركمان ائلي عراق و همچنين
شهر بغداد در عراق و در جنوب تا خليج عربي گسترانده و بر اين سرزمين وسيع
حاكم گردد. اين امپراتور ترك كه آسيا را زيرورو كرد ٥٩ سال زندگي نموده است.
دولت افشاري نهمين
امپراتوري ترك حاكم بر سرزمين ايران كنوني است كه به عنوان وارث دولت
تركي-آذربايجاني صفوي بر تخت امپراتوريهاي ترك بر ايران پديدار شده است. نادرشاه، اين آخرين جهانگير تاريخ ترك، از بسياري از جهات
مشابهات فراواني با جهانگير ديگر تاريخ ترك، تيمور داردּ هر چند
نادرشاه بر خلاف تيمور از خانواده اي سلطنتي نيامده بود، مانند تيمور كه
نخست به جاي اولاد چنگيز حركت نمود، در آغاز به نام دولت تركي آذربايجاني
صفوي و عامل آن عمل كرده است. (نادر بعدها نيز
به احترام صفويه هرگز خود را سلطان نناميد). اين دو
امپراتور ترك در بيباكي، شقاوت، بيدادگري و خونريزي نيز به راحتي قابل
مقايسه اند.
نادرشاه
و مسئله نزديكي مذاهب اسلامي
نادرشاه فرزند خانواده اي ساده منسوب
به ايل جنگاور افشار از علويان (غلات شيعه) ترك آذربايجاني است. او در مسائل
اعتقادي و ديني، داراي شخصيتي بسيار روشنبين، نگاهي رفرميست و انديشه اي
اصلاح طلب است. نادر شاه به نيت حل كشمكشهاي مذهبي عمده عصر خود مابين
تركهاي غالي شيعه (قزلباشان علوي) و تركهاي سني، كاهش فاصله ايجاد شده بين
اين دو توده ترك پس از دوره صفوي، ايجاد مداراي مذهبي ميان مذاهب تشيع (هر
دو شاخه شيعي و علوي)، و تاسيس روابط دوستانه با دولتهاي همتبار و همزبان
ترك عثماني و تركستان گام برداشته است. وي همچنين از دولتمردان و شخصيتهاي
نادر تاريخ عالم اسلامي است كه جديترين و صريحترين پيشنهادها و طرحها مانند
"اصل تلفيق" را برای نزديک نمودن مباني مذاهب اهل سنت و شيعه
امامي و همچنين علويان مطرح كرده است.
وحدت بين مذاهب كه نادر شاه به آن
قائل بود، بيش از آنكه سياسي و يا اجتماعي بوده و شامل مذاهب تسنن باشد،
شامل تغييراتي در ديدگاههاي دو مذهب مطرح و رايج تشيع در عصر وي يعني، شيعه
امامي فارسي و غلات شيعه ترك (علويان قزلباش) و تعديل عقايدشان بود. او
بسياري از عقايد و اقوال تركان غالي شيعه قزلباش اوليه مانند سب و رفض،
دشنام به خلفاي سه گانه را فاسد و فتنه انگيزي ميخواند و خواهان آن بود كه اهل تشيع مي بايست از توهين به خلفاي نخستين خودداري كرده
و نسبت به آنها احترام قائل شوند. از طرف ديگر نادرشاه اختلاف مذهب شيعه
امامي فارسي با مذاهب اهل سنت را نيز فقط در امور فقهي و در سطح بعضي از
فروعات و مانند اداي نماز و روزه و حج مجاز ميدانست. او معتقد بود كه مذاهب
اسلامي همه مي بايد در اصول مشترك و صرفا از نظر فقهي متفاوت و مستقل باشند.
نادرشاه بنيانگذار مذهب تركي جعفري
تاريخ عالم تشيع از نزديك با تاريخ
ترك و خلق ترك در ارتباط استּ نخست آنكه خلق ترك پرشمارترين خلق بر مذاهب
شيعي (علوي و جعفري) در جهان ميباشدּ علاوه بر اين،
تاريخ ظهور و تطور مذاهب تشيع امروزي نيز با نام چهار شاه ترك آذربايجاني
يعني شاه اسماعيل صفوي، نادرشاه افشار، شاه عباس صفوي و فتحعلي شاه قاجار كه
همه اصلا منسوب به طوائف غلات شيعي قزلباش ترك اند در هم تنيده استּ شاه
اسماعيل صفوي بنيانگذار مذهب علوي قزلباشي (غلات شيعي ترك) و نادرشاه افشار
بنيانگزار مذهب شيعه جعفري تركي است. شاه عباس صفوي و فتحعلي شاه قاجار نيز
دو حكمراني اند كه مذهب شيعه امامي فارسي در دوران آنها و با اقداماتشان
سازمان و قوام امروزي را يافته است.
نادرشاه
با تبديل مذهب امامي به فرمي معتدل تر و نزديكتر به فقه سني آفريننده مذهب
تركي جعفري امروزه مي باشد. عالم شيعه پس از ظهور نادرشاه افشار صاحب دو
قرائت به نامهاي امامي و جعفري شده است. نقطه حركت
نادر در آغاز، ايجاد مداراي مذهبي بين سه گروه علويان (غلات شيعي ترك)،
شيعيان امامي فارس و سنيان، از طريق انجام تعديلهايي در دو مذهب نخست بوده
استּ اما اقدامات وي نهايتا با اصلاح حتي فدا نمودن "شيعه
امامي" فارسي، به تبديل آن به فرمي جديد كه "شيعه جعفري"
ناميده ميشود منجر شده است. به عبارت ديگر نادرشاه افشار در عمل، مذهب شيعه
امامي را آنقدر معتدل و جرح و تعديل نموده كه از آن مذهبي جديد بنام جعفري
كه تفسير تركي شيعه دوازده امامي اورتودوكس به شمار ميرود- در مقابل تفسير
فارسي-عربي شيعه دوازده امامي كه شيعه امامي ناميده مي شود- بوجود آورده
است.
نادر شاه افشار، پادشاهي بنيانگذار
مذهبي نو و عامل ايجاد انشعاب در جهان تشيع اورتودوكس استּ اما
هماگونه كه ذكر شد، وي نخستين نمونه پادشاهان مذهب ساز در تاريخ ترك و
آذربايجان نيستּ دو قرن پيشتر از وي، امپراتور ديگر ترك آذربايجاني، شاه اسماعيل
با تدوين مذهب قزلباشي عملا عالم تشيع اثني عشري را به دو مذهب علوي تركي
(هترودوكس) و شيعه (اورتودوكس) كاملا متجزا منشعب كرده و مذهب تركي قزلباشي
امروز را ايجاد نموده بودּ آنچه كه نادرشاه افشار انجام داده عبارت از اين است كه دو قرن پس
از شاه اسماعيل ختايي اينبار وي عالم شيعه (اورتودوكس) باقيمانده را به دو
نگرش امامي (فارسي) و جعفري (تركي) تقسيم نموده است. اين مذهب جعفري غير از
مذهب شيعه امامي است كه فارسها و برخي ديگر از اقوام ايراني زبان منسوب به
آن ميباشد. اين همان مذهبي است كه امروزه تركهاي شيعي ايران، خاورميانه و
قفقاز، در
تركيه، ايران، آذربايجان و عراق بر آنند و خود را
منسوب به آن ميدانند. امروز كه بحث پروتستانيسم، رويزيون و يا رفرميسم اسلامي مطرح است
نبايد فراموش نمود كه بزرگترين رويزيون در كل تاريخ اسلام و مذهب شيعه را دو
سلطان ترك آذربايجاني، شاه اسماعيل و نادرشاه انجام داده اند. خصوصيت ويژه
رويزيون دو شاه ترك شاه اسماعيل و نادرشاه افشار در اين است كه تفسير رسمي
-دولتي ايشان از اسلام، اسلامي رفرميست و با خصلتي كاملا تركي است.
مذهب جعفري نادر، ابتدائا همان
مذهب شيعه امامي بود كه وي آنرا به
سطح يك مذهب فقهي مستقل تنزل
داده است. او مذهب جديد خود را كه هم نزديك به مذاهب تسنن و هم مورد
احترام هر دو گروه شيعيان امامي فارس و سنيان بود "مذهب جعفري"
(منسوب به امام جعفر صادق) ناميده است. مذهب جعفري طبق تعريف نادرشاه عبارت از
"مذهب اهل سنت و جماعت است كه پيروان آن امام جعفر صادق را سرمذهب خود
قرار داده و در فروعات مقلد طريقه و اجتهاد آن حضرت مي باشند."
قورولتايهاي
مردمي تركي
نادرشاه خادمان ديني و روحانيون را
دو بار گرد هم آورده است. بار نخست به سال ١٧٣٥ در مغان آذربايجان جنوبي
(مركز قزلباشان ترك در آذربايجان) و بار دوم ده سال ديگر در شكي آذربايجان
شمالي (مركز تركان سني آذربايجان). ندرقلي با سمت نايب سلطنت فرستادگاني به
شهرهاي مختلف فرستاد و از سران طوائف و طبقات خواست كه نماينده اي به دشت
مغان آذربايجان بفرستند. او در قورولتاي دشت مغان آذربايجان پذيرش مذهب تركي جعفري، قرائت وي
از مذهب شيعه اثني عشري را، نخستين شرط از شروط سه گانه قبول سلطنت از طرف
خويش و همچنين مصالحه با دولت عثماني قرار داد: "بايد اين ملت ]شيعه امامي فارسي[ را كه مخالف مذاهب اسلاف كرام عظام نواب همايون ماست، تارك و
به مذهب اهل سنت و جماعت سالك شوند. ليكن چون حضرت امام جعفر ابن محمد باقر
(ع) از ذريه رسول اكرم و ممدوح امم و طريقه اهل ايران به مذهب آن آشناست، او
را سر مذهب خود شناخته، در فروعات مقلد طريقه و اجتهاد آن حضرت باشند".
قورولتاي مغان در تاريخ شرق پديده
اي نادر بشمار ميرود. هرچند پيش از قورولتاي نيز آشكار بود كه نادر پادشاه
خواهد شد، وي در احترام به توده مردم، بزرگان كشور را به دشت مغان دعوت نمود
و با دست آنها تاج شاهي را به سر گذارد. اين حركت نوعي مراجعه به آراي عمومي
بود كه در حضور سران كشوري و لشگري و ديني انجام مي گرفت. اين رفتار از سوي
بسياري از محققين به شكل نمونه اي از تمايلات سكولار و مردمسالارانه وي
تفسير شده است. مشابه اين حركت بسيار نادر، دو قرن پيش توسط شاه اسماعيل
صفوي در دو قورولتاي ايلات ترك قزلباش در ارزينجان و سيواس (امروز هر دو در
خاك تركيه) نيز مشاهده شده است. اين دو سلطان ترك، حركات تاريخي خود براي
تاسيس سلسله هاي تركي صفوي و افشاري را پس از دو قورولتاي مردمي آغاز نموده
اند.
مذهب
تركي جعفري: روحانيت فاقد تقدس و عصمت است
چهارچوب قرائت تركي جعفري به عنوان
مذهب حقه پنجم سنت، بالذات توسط نادرشاه افشار مشخص شده و در آن روحانيت
عنصر مركزي نيست و تقدس ندارد. در شيعه تركي جعفري حوزه عمل صنف
خادمان دين، كه مطلقا ميبايست تحت كنترل حكومت عرفي عمل نمايد، منحصرا محدود
به مسائل عبادي و خدمات فقهي است. در قرائت و تفسير
تركي-جعفري از شيعه اورتودوكس اثني عشري، از امهات مذهب امامي، مانند ولايت
و عصمت امامان و روحانيون و از بدايعي مانند نظريه ولايت فقيه و غير
آن خبري نيست و صنف روحاني فاقد قدرت،
اهميت و قداست است.
در ديگر سو قرائت امامي كه قرائت فارسي -عربي شيعه دوازده امامي است بر اصل
معصوميت امامان و ولايت طبقه روحانيت شكل گرفته و در آن صنف روحاني
از قدرت، اهميت و قداست ويژه اي برخوردار است. به عنوان نمونه برخي منابع روحانيون
امامي فارس، مجتهد را داراي تقدس و حتي معصوم شمرده چنين توصيف نموده اند:
"بلندمرتبه ترين سرير جهان فقط درخور مجتهد است، كسى كه بيش از مردم
عامى تقدس وعلم را دارد. از آن رو كه مجتهد فردى مقدس و منزه، و در نتيجه
صلح طلب است، قدرت شاه را بايد يك مجتهد معصوم، عالمى كه ـ مانند پيامبر
وامامان ـ از گناه و لغزش مصون باشد، كنترل كند".
تركان جعفري، فارسهاي امامي
در عالم و تاريخ تشيع دو قرائت تركي
و فارسي-عربي از شيعه دوازده امامي - اثني عشري فرم گرفته است. مشابه اين
انشقاق و تصنيف مذهبي بر اساس منشا قومي، در ميان غلات شيعه نيز مشاهده مي
شود. شاخه تركي غلات شيعه دوازده امامي با نام قزلباشي –بكتاشي، شاخه عربي
آن با نام نصيري و شاخه ايراني آن با نام اهل حق شناخته ميشوند. (بين اين
شاخه ها تفاوت ماهوي بسيار و از جمله در موقعيت زنان وجود دارد كه آنهم اساس
قومي دارد).
|
مذاهب معاصر شيعه
دوازده امامي (اثني عشري)
|
|
|
شاخه علوي
(هترودوكس)
|
شاخه محمدي
(ارتودوكس)
|
|
قزلباشي-بكتاشي
|
جعفري
|
تفسير تركي
|
|
نصيري
|
امامي (متاويل)
|
تفسير عربي
|
|
اهل حق
|
امامي
|
تفسير فارسي
|
در
گذشته- و امروز در جامعه فارس- فرق بين جعفري و امامي دانسته نبود و ايندو
اغلب مترادف يكديگر و يا حتي به شكل مذهب جعفري امامي بكار ميرفتند. اما امروزه
به طور روز افزوني تناظر و عينيتي بين شيعه و شيعه امامي از سويي و بين شيعه
و فارسيت از سوي ديگر ايجاد شده و هرجا كه شيعه گفته مي شود مراد صرفا شيعه
امامي فارسي (در خط ملامحمد باقر مجلسي، نوري، مدرس، كاشاني، بروجردي، حائري، نواب
صفوي، خميني، خزئلي، مطهري، ، خاتمي، شريعتي، رجوي، پيمان، سروش، رفسنجاني...) و نه فرم تركي آن يعني شيعه
جعفري است. به نحوي كه اكنون تركهاي آذربايجاني تركيه و جمهوري آذربايجان
خود را جعفري ناميده و بعضا با اصرار به امامي نبودن خود و به متفاوت بودن
مذهب خويش از مذهب شيعيان امامي (فارس و عرب) تاكيد مي كنند و ادعا مي
نمايند كه صرفا جعفري بوده و شيعي (به معني امامي فارس) نمي باشند. اين روند
تمايز و تبرا از شيعه امامي در ميان تركان، پس از تاسيس جمهوري اسلامي در
ايران و به حاكميت رسيدن نظريه بديع ولايت فقيه، آميخته شدن حاكميت روحانيون
شيعي امامي در ايران با قوميت گرايي افراطي فارسي و آريائيگري، اتفاق
استراتژيك و همه جانبه بنيادگرايان و روحانيت طراز اول شيعي فارس با نيروهاي
ضدتركي - ضدشيعي- ضداسلامي ارمني، يوناني، روسي و چيني بر عليه تركان و گسترش
تصويري بسيار ناخوشايند از اين رژيم فارسگرا در ميان تركان منطقه تشديد شده
است.
بر
خلاف جامعه ترك، در جامعه فارس به لحاظ غلبه دو قرائت جعفري و امامي وضعيت
دوگانه اي حاكم است. برداشت گروههاي فارس زباني كه تبار تركي دارند و در طي
قرون اخير متكلم به زبان فارسي گشته اند، همچنين گروههاي فارس زباني كه در
تماس نزديك با تركها بوده اند -مانند اكثر فارسهاي ساكن در شهرهاي بزرگ
تهران، اصفهان، مشهد، كرج، شيراز، و نيز ناحيه شمال و غرب كشور،
به شيعه تركي جعفري نزديكتر است. اين گروه به تقريب حدود يك چهارم تا يك سوم
از خلق فارس زبان امروزي در ايران را تشكيل مي دهد. قرائت گروههاي فارسي
زبان در مناطق شرقي و جنوبي فارسستان كه تبار نسبتا خالص ايراني، عربي و يا
آميخته اي از اين دو دارند و به لحاظ جغرافيائي از مناطق ترك نشين ايزوله
بوده اند، به تلقي امامي نزديكتر است.
ترمينولوژي
شيعه امامي فارسي، بيگانه با روح اسلام تركي
دو مذهب شيعه امامي فارسي و جعفري
تركي در بسياري از اصطلاحات مذهبي بويژه در عرصه مراتب و نامگذاري خادمين
دين نيز متفاوت اند. در زير به برخي از مراتب مانند روحاني، عالم، آيه الله،
مرجع تقليد، مجتهد و ... كه همه متعلق به حوزه فارسي-امامي اند اشاره ميشود.
از كاربرد اين اصطلاحات كه مربوط به حوزه فارسي-امامي اند در مورد تركان و
مقامات و خادمان ديني جعفري مطلقا مي بايست اجتناب نمود:
عالم، روحاني و علامه: در نگرش شيعه
امامي فارسي، روحاني كسي است كه روح وي كاملا از بند جسم و خاك رسته و
"روحاني" شده و اراده خداوند بر روح وي "تجلي" مي يابد.
منابع شيعه امامي فارس در توجيه ابداع نام روحاني بر خادمان دين خود،
اينگونه استدلال كرده اند: "خداوند بايد اراده اش را به اطلاع يك مخلوق
فانى برساند. امّا به چه كسى؟ مسلما نه به يك رهبر غير دينى كه در بند خاك و
جسم است؟ آن پيكر در حكم جايگاهى بى ارزش براى خداست! روح خداوند فقط در روح
يك شخص كامل "روحانى" شده "متجلى" مى شود".
در مذهب جعفري تركي اصطلاحات
"عالم"، "علامه" و "روحاني" موضوعيتي ندارند.
اين نامها كه براي ناميدن معممين و صاحبان عبا و عمامه در زبان و فرهنگ
مذهبي فارسي بكار ميروند، مختص شيعه امامي اند. از زاويه مذهب تركي جعفري،
دين مقوله اي غير از علم است و بنابراين "عالم" و يا
"علامه" ناميدن خادمان دين، هم چنين "حوزه علميه" ناميدن
"مراكز تربيت طلبه هاي امور ديني- مدرسه هاي طلبه گري" توجيهي
ندارد. نيز طبق مذهب تركي جعفري تقسيم مردم به روحاني و جسماني و ادعاي تجلي
خداوند بر گروه دوم، رفتاري كاملا ناصواب است. در مذهب جعفري تركي به جاي
نامگذاريهاي شيعي امامي روحاني و عالم و علامه و ... نام عمومي "دين
خاديمي، دين قوللوقچوسو" (خادم دين) بكار ميرود كه شامل
"ايمام" (قانشاردا، امام جماعت)، "موللا"،
"موللاباشي"، "موفتو" (مفتي) و "باش موفتو"
(مفتي اعظم)، "آييتمان" (خطيب)، "اونده چي" (موذن)،
"يوغچو" (نوحه خوان)، "كله چي" (دعاخوان) و غيره مي
باشد. همچنين معادل "معمم" به تركي "ساريقلي" و "
قارادونلو" است.
آيت الله: سابقه كار برد لقب عربي
آيه الله به دوره دولت تركي آذربايجاني ايلخاني باز ميگردد. عنوان آيت الله يا نشانه خدا را نخستين بار پادشاه ترك
آذربايجاني الجايتو که به کوشش علامه
حلی مسلمان و علوي شده و نام سلطان
محمد خدابنده را برخود نهاده بود به اين فقيه فارس بزرگ شيعه داد. لقب آيت
الله تا سده ها پس از آن بكار نرفت تا آنكه در فارسستان از سال های پس از
مشروطه به تدريج براي ناميدن کسانی که با کسب اجازه مقام اجتهاد يافته اند
بكار رفته و رايج شد. عنوان آيت لله در زمانهاى اخير عموما براى علماي طراز
اوّل شيعي امامي فارسي و يا بدلايل سياسي (آيت الله ناميدن بعضي از حجت
الاسلامها مانند رفسنجاني و خامنه اي از سوي دولت جمهوري اسلامي) مورد
استفاده قرار مى گيرد. حال آنكه در نظر اهل بصيرت جعفري، همه
هستي مي تواند به عنوان آيت و نشانه اي از الله تلقي گردد. اما اختصاص اين
خصلت به صنف خاصي از خادمان دين، با توجه به ميان كشيده شدن ادعاهائي مانند
تجلي و حلول و .... از سوي بعضي از روحانيون امامي، بر خلاف روح و آموزه هاي
مذهب تركي جعفري است. معادل اين مقام در مذهب تركي جعفري موللاباشي است.
ملاباشي عاليترين مقام خادمين دين در سالهاي پاياني دولت صفوي و معادل مقام
صدر در زمان شاه اسماعيل ختائي بودּ
ثقه الاسلام،
شيخ الاسلام و حجت الاسلام: اين تركيبات
عربي مقامهاي پايينتر از آيت الله در مذهب فارسي- عربي امامي اند. لقب
غيرديني حجت الاسلام نخستين بار براي ناميدن محمد غزالي (١٠٥٨-١١١١) مدرس
مدرسه نظاميه در زمان دولت تركي سلجوقي بكار رفته است. بعدها به همراه شيخ
الاسلام و ثقه الاسلام در زمان دو دولت تركي آذربايجاني صفوي و قاجار براي
ناميدن روحانيان بزرگ امامي فارس در شهرها بكار رفته و رايج شده است.
بنابراين مي بايد از كاربرد اين نامها براي خادمان ديني و ملايان ترك و در
زبان تركي اجتناب نمود. در مذهب جعفري تركي معادل اين تركيبات، كلمه موللا
است.
آخوند و ملا: آخوند كلمه اي بدون
بار مذهبي است كه محتملا از ترکی و يا مغولی (برخي محققين آنرا از منشا
يوناني دانسته اند) به زبان فارسي وارد شده است. نخستين نمونه هاي كاربرد
اين لغت، مربوط به دوره دولت تركي تيموري است كه اميرعليشير نوائي استاد خود
مولانا فصيح الدين نظامي را به اين نام خطاب نموده است. اين كلمه در تركي اويغوري
مدرن به شكل آخينيم به معني سركار و حضرت، و در ميان مسلمانان چين به شكل
آهونگ به معني پيشنماز مسجد بكار مي رود. آخوند در جامعه فارسي بار مذهبی
يافته و در دوره صفوي براي ناميدن برخي از روحانيون (ملا صدرا، ملا نصرالله
همداني) بكار رفته است. برخی از بزرگترين مجتهدين فارس مانند آخوند ملا كاظم
خراسانی نخستين بار در قرن نوزده، با اين عنوان شهرت يافته اند. ملا كلمه اي
با ريشه عربي است و با عناوين مذهبي مولا، مولانا و مولوي و غيره كه ميان
اهل تسنن رايج اند همريشه مي باشد. اين عنوان از دوره صفويه به اين سو پيشوند
نام رهبران مذهبی شيعي شد و استفاده از آن در دوره قاجاريه بالا گرفت و پس
از جنبش مشروطيت و گسترش طنز و نقد از روحانيون، هر دو واژه آخوند و ملا با
کوچک شماردن روحانيون مترادف گشت. اكنون در زبان فارسي آخوند و ملا بيشتر به
روضه خوانان و ملايان محلی و يا در مقام تحقير و استهزا به روحانيون شيعه
امامي اطلاق مي گردد.
مرجع تقليد، مجتهد و آيت الله
العظمي: تقليد اسم فعل عربي قلد به معني واگذار كردن و اختيار دادن بوده
همريشه با كلماتي مانند قلاده و ... است. سيد محمد حسين بروجردي، مرجع تقليد
فارس دوران محمد رضا پهلوی نخستين کسی است که به آيت الله العظمی شهرت يافت
و پس از آن، اين عنوان بيشتر به مراجع تقليد اطلاق می شد. هيچكدام از اين
تركيبات در مذهب تركي جعفري جائي ندارند، به جاي مرجع تقليد و مجتهد، كلمه
موفتو به معني خادم ديني كه صلاحێت صدور فتوا دارد و به جاي آيت الله العظمي
كلمه باش موفتو بكار ميرود.
مذهب تركي جعفري
|
مذهب فارسي عربي
امامي
|
دين خاديمي، دين
قوللوقچوسو
|
روحاني، عالم، علامه
|
موللا، آخيند
|
شيخ الاسلام، حجت
الاسلام، ثقه الاسلام، ملا، آخوند
|
موللا باشي
|
آيه الله
|
موفتو
|
مرجع تقليد، مجتهد
|
باش موفتو
|
آيه الله العظمي
|
قانشاردا
|
پيشنماز، امام جماعت
|
قارادونلو، ساريقلي
|
معمم
|
آييتمان
|
واعظ، خطيب
|
يوغچو
|
نوحه خوان، روضه خوان
|
كله جي
|
دعاخوان
|
اونده چي
|
موذن
|
طلبه
|
طلبه
|
طلبه اوخولاغي
|
حوزه علميه
|
نادرشاه افشار و مسئله اي بنام روحانيت امامي فارس
ساختار و دستگاه كنوني روحانيت
شيعي امامي فارسي كه ظاهرا ريشه در دين ايراني زرتشتي- ساساني داشته و متاثر
از سنن مذهبي عربي (بويژه لبنان و عراق) است، با دو جهش تاريخي، نخستين آن
همزمان با حاكميت شاه عباس صفوي و ديگري در زمان فتحعليشاه قاجار، شكل نهايي
و امروزين را به خود گرفته است. دو دولت با منشاء تورك و غلات آذربايجاني
صفوي و قاجار و دستگاههاي حكومتي ايشان از صنف و طبقه روحاني در جهت بعضي
مصالح سياسي براي مقابله با دولت عثماني استفاده ابزاري مي نموده اند و در
اين راستا به مدارا با ايشان برخاسته اند. اما با به قدرت گرفتن روزافزون
صنف روحاني امامي-فارس، بويژه پس از فوت شاه اسماعيل صفوي، غلات ترك و
قزلباشان و نهايتا دو دولت تركي آذربايجاني مذكور خود قرباني سياستهاي
انحصارطلبانه و سركوبگرانه اين صنف گرديده اند.
نادرشاه افشار اولين سياسي تورك و
ايراني آزادانديش در مورد اعتقادات ديني است كه صريحا وجود مسئله اي بنام
مسئله روحانيت را تثبيت نموده و در صدد حل ريشه اي آن بر آمده است. او
روحانيت فارس-شيعه امامي را در راس مخالفين ايده ها و رفرمهاي مذهبي و در
سوداي تسلط بر حكومت خود مي ديد. و از اينرو در صدد قلع و قمع اين صنف و
دستگاه به عنوان جديترين مانع در راه اجراي اصلاحات مذهبي-ديني خويش و تهديد
بر عليه دوت عرفي افشاري در دراز مدت برآمد. با اينهمه سبب اصلي تدابير
نادرشاه افشار براي قلع و قمع و در هم كوبيدن اقتدار روحانيت شيعه امامي
فارس را ميبايد در نگرش وي به ماهيت، كاركرد و اختيارات اين صنف و نقش محوري
آن در قوام شيعه امامي فارس- كه وي آنرا بدعتي در اسلام ميشمرد- و سلطه آنها
بر جامعه و دولت جستجو نمود. او قبلا در برخورد با تيولداران ايلات علوي
تركمان آذربايجان و ايران كه به پشتيباني وي برخاسته بودن بودند، قصد خود
دائر بر محو سلطه فزاينده روحانيت شيعيان امامي در ايران را آشكار كرده بود.
در اين راستا وي به اقدامات تاديبي از قبيل سختگيري و بدرفتاري و قتل بسياري
از روحانيون بلند پايه امامي، تشبث به اقدامات اصلاحي مانند مصادره اموال
دستگاه روحانيت امامي، لغو مقام صدرالعلمايي و جداسازي امور قضائي از شريعت
دست يازيد. درگيري نادرشاه و تهاجم وي به صنف روحانيت شيعه امامي فارس را در
چند عرصه بنيادين ميتوان چنين خلاصه كرد:
١-
تشكيك در مباني اعتقادي شيعه امامي:
رفرمهايي كه نادر خواستار تحقق
آنها در مذهب شيعه امامي بود، تنها به مسائل فرعي فقهي و رسومات محدود نميشد
و به نظر ميرسيد كه وي از اساس مخالف وجود مذاهب اسلامي بودּ در اين
ميان نوك تيز حمله وي نيز متوجه مذاهب تشيع (علوي قزلباشي و شيعه امامي) كه
وي هر دوي آنها را بدعتي در اسلام ميشمرد گشته بود. غايه وي حذف مسائلي
مانند امامت و ولايت از شيعه امامي و وارد كردن آنچه كه باقي ميماند بنام
"مذهب جعفري" به عنوان مذهب پنجم اهل سنت بوده است. چنانكه او در
نظر داشت تشيع ميبايست در كنار چهار مذهب سني و با عنوان مذهب جعفري كه نامش
را از امام جعفر صادق ميگرفت پنجمين آنها را تشكيل ميداد و اهميت اين امام
تا درجه موسسان ساير مذاهب به رديف ابوحنفيه، شافعي و غيره تنزل مييافت. اين
نگرش و رفرمهاي مذهبي نادرشاه كه به معناي انكار فلسفه وجودي شيعه امامي
فارسي، و همچنين تضعيف صنف روحاني و انكار قداست و سلب همه امتيازات سياسي،
اجتماعي و اقتصاديشان ميبود بسيار فراتر از آن بود كه روحانيت شيعه امامي
فارس بتواند آنرا قبول كند.
اولين بار كه وي به طور رسمي اين
نيت خود را در قورولتاي مغان آذربايجان به عنوان شرط اول خويش براي پذيرش
سلطنت اعلان نمود، روحانيون امامي حاضر به رهبري ملا باشي از شرط نخستين
ناراضي شده و وي را "بيدين" خواندند. آنها ادعا نمودند نادر سعي
دارد مذهب شيعه امامي را تضعيف كند و از اينرو با تفويض پادشاهي به وي
مخالفت نمودند. اين رخداد باعث آزردگي بيشتر نادر از روحانيون امامي شد.
٢-
كنترل اوقاف، بنيادهاي مالي و روابط اقتصادي صنف روحانيت امامي:
نادر پس از مداقه بسيار در صنف،
تشكيلات و عملكرد روحانيت شيعه امامي بدين نتيجه رسيده بود كه هر گونه اصلاح
در مذهب شيعه امامي بدون بازسازي اساسي منابع مالي و كانالهاي ارتزاق اين
صنف غيرممكن است. به نظر وي هر تغيير مثبت در رفتار و تسليم صنف روحانيت به
حاكميت و قوانين عرفي، وابسته به تصرف منابع مالي و كنترل دقيق روابط
اقتصادي اين صنفِ تا آن زمان معاف از ماليات از سوي دولت افشاري بود. به
همين روي وي بر تصاحب اراضي موقوفه از سوي حكومت كه سهم مهمي در اداره مدارس
ديني، اماكن و بنيادهاي ديني و امرار معاش و مخارج روزانه روحانيان و طلاب
داشت متمركز و مصر گرديد. نادرشاه در آمد اين موقوفات را بسيار نامتناسب و
گزاف ميشمرد و در قورولتاي مغان آذربايجان نيز اين واقعيت را صريحا به
روحانيون امامي سراسر كشور گوشزد نمود. وي در مواجهه اي با علماي قزوين و
نقاط مجاور از آنها پرسيد كه "عوايد اوقاف به چه مصرف ميرسد؟"
روحانيون امامي در مقابل گفتند كه "اينها موقوفاتي است كه به مصارفي
مانند مخارج علما و طلاب و
مساجد كه هر روز و هر ساعت به دولت و اقبال پادشاه و آبادي مملكت دعا ميكنند
ميرسد". نادر بر آشفته شده گفت: "دعاهاي شما مستجاب نميشود، زيرا
مدت پنجاه سال است كه ملت در تنزل بوده و بالاخره به واسطه غلبه دشمن از
خارج و انقلاب داخله مملكت خراب شده، تا اين كه به تقدير الهي فتح و فيروزي
قشون من به استخلاص ايران رسيده و حال هم تمام قشون براي حفظ و عظمت ايران
جان خود را فدا ميكنند و اين طلاب بيچاره يعني سربازها زياد بيچيزند و بايد
به وسيله اي رفع احتياج آنها بشود. لهذا ميل ملوكانه بر اين است كه تمام
املاك موقوفه و منافع آنها ضبط شود و به مصارف قشون برسد."
نادرشاه با مصادره اوقاف دستگاه
روحانيت شيعه امامي، كه طبق شرع اين مذهب غضب شدني نبود، پايه هاي اقتصادي
صنف روحاني را از آنها دريغ داشته و درآمدهاي اوقاف در قلمرو حاكميت خود را
كاملا از حيطه تسلط روحانيون شيعه امامي بدرآوردּ وي بخشي از
اين درآمد را جزء خالصه دولت، بخشي را نيز به تصرف قشون جهت تامين مصارف
سربازان و خانواده هاي آنان در آورد و در ادامه، مقرري هاي بعضا گزاف هفتاد
هزار طلبه امامي كه از سوي دولت تركي افشاري پرداخت ميشد را قطع نمودּ او به
اعتراض روحانيون و سران طلبه هاي شيعي امامي كه ادعا مي نمودند اين افراد
لشكر دعا و ثنا هستند و نبايد مقرري آنان قطع و موقوفاتشان ضبط شود اعتنائي
ننمود. اين اقدامات نادرشاه بواقع مشابهه تدابير نهادي و ريشه اي اند كه در
عصر جديد اروپا زمينه دولت لائيك و سكولاريسم را فراهم آورده اند يعني سلب
مالكيت از صنف روحانيּ
٣- جدائي دين از دولت و اصلاح سيستم حقوقي و قضائي دولت تركي افشاري
نادرشاه از نخستين كوشندگان ايجاد
حكومتهاي عرفي و كوتاه ساختن دست روحانيون و خادمان ديني از عرصه هاي سياست،
قضاء-حقوق و اقتصاد در شرق اسلامي است. وي كوچكترين اعتناء و اعتمادي به صنف
روحانيت شيعه امامي نداشت و به ايشان اجازه دخالت و حق ورود به امور سياسي و
حكومتي مانند سلطنت و تغيير آن، حتا شركت در خدمات اداري، نظام قضائي و
نهادهاي آموزشي را نميداد. نادرشاه از اساس مخالف حاكميت سياسي و قدرت
دستگاه روحاني بود و آنرا خطري بزرگ بر عليه سلامت دولت عرفي افشاري ميدانست.
روحانيت شيعه امامي فارس سوداي حكومت بر مسلمانان را در سر مي پروراند و
اينگونه استدلال مي كرد: "بر طبق شرع الهى، مجتهد در مقام بالاترين
رهبر روحانى، سزاوار حكومت بر مسلمانان است. در حالى كه شاه فقط براى رعايت
واجراى گزارشهاى رهبر عالى روحانى مورد نياز است". و اين در حالي بود
كه نادرشاه افشار، حيطه عمل صنف روحانيت شيعه امامي فارس، كه مطلقا ميبايست
تحت كنترل حكومت عرفي وي عمل نمايد، را منحصرا محدود به مسائل عبادي و خدمات
فقهي مي دانست. او در اين راستا با از ميان بردن منصب صدر و دادگاهاي شرع،
نفوذ ملايان را محدود و با از ميان برداشتن مقام روحاني، رسيدگي به همه
كارهاي قضائي را به محكمه هاي عرفي منحصر ساخت. در تاريخ دول تركي
آذربايجاني و ايران اين تدابير، از پايه اي ترين اصلاحات انجام گرفته در
نظام قضائي جهت عرفي نمودن سيستم حقوقي، بشمار ميروند.
٤-
لغو امتيازات اجتماعي روحانيت شيعه امامي:
نادرشاه طبق تربيت قزلباشي تركي
خود، هيچگونه تقدس و امتياز اجتماعي اي براي صنف روحانيت شيعه امامي فارس
قائل نبوده است. به عنوان نمونه وي در ابتداي سلطنت خود از روحانيون به
عنوان داوطلب براي خدمت در قشون دعوت نمود و پس از مدتي طلبه ها و روحانيون
جوان و نيرومند را مجبور به انجام خدمت سربازي كرد. او در جواب اعتراض
روحانيون شيعه امامي چنين پاسخ داده است: "وقتي شش هزار افغاني بر
اصفهان مسلط شدند دو كرور مخلوق اصفهان و صدهزار راس طلاب و روحانيان چرا
جواب شش هزار افغاني را ندادند..... شما روحانيون كه ميبايست مردم را به
دفاع از خاك وطنشان تشويق كنيد، در همان زمان ]اشغال
اصفهان به دست افغانان [در مدرسه چهارباغ
به روايتهاي مجلسي و حوريان و غلمانان و اغذيه و اشربه بهشتي بحث و جدل
ميكرديد".
٥- محدود نمودن الگوهاي رفتاري
مذاهب علوي و شيعه امامي:
نادرشاه بر الگوهاي رفتاري و سنت –
آيينهاي دو مذهب علوي قزلباشي تركان و شيعه امامي فارسها، از قبيل سب و رفض،
مراسم تغزيه، بعضي اعياد مذهبي، قرآن خواني و .... محدوديتهايي اعمال نموده
است. ميرزا خليل مرعشي صاحب مجمع التواريخ مينويسد: "..... از دين مبين
برگشته، ... بعضي افعال را كه شيوه و شعار شيعه مي باشد، مثل تعزيه داشتن
خامس آل عبا حضرت عبدالله الحسين عليه السلام، شهيد دشت كربلا در عشر محرم
الحرام و برپا داشتن رسم عيد غدير خم و عيد نوروز و غيره، از تمام بلاد
قلمرو خود موقوف نموده، .... علانيه قدغن نمود كه كسي قرآن نخواند، بلكه
نداشته باشد".
نادرشاه افشار عقايد و اقوال غلات
شيعه قزلباش مانند سب و رفض، دشنام به خلفاي سه گانه را فاسد و فتنه انگيزي
مي خواند و از اينرو به رسم سب و رفض سه خليفه اول پايان دادּ وي در
فرماني كه در مغان آذربايجان به تاريخ ١١٤٨ قمري صادر كرده چنين ميگويد
"مردم بايد از عقايد فاسده و اقوال كاسده كه از بدو ظهور شاه اسماعيل
در ميان اهل ايران شيوع يافته، نكول و حقيقت خلفاي راشدين را پذيرفته و از
رفض و تبرا، تبرا و به ولاي ايشان تولا نمايند." در اين رابطه در ديدار
با نماينده عثماني ميگويد : "اين برداشتن سب شيخين كاري است كه خدا به
دست من انجام داد، در حاليكه آل عثمان از زمان سلطان سليم به بعد با آن همه
لشكركشي و صرف و تلف مال نتوانسته بودند سب را از ايران بياندازند"ּ نيز وي در
دشت مغان حكمي در خصوص نگرفتن آيين "تعزيه سيد الشهدا و مدفون ارض
كربلاي پر بلاي ابا عبدالله الحسين (ع)" از سوي شيعيان امامي صادر
نمود. از آنجائيكه در آنزمان در مذهب غلات شيعه –علويان ترك ايلات قزلباش
مراسم تعزيه و آيين عزاداري وجود نداشت، اين اقدام نادر مشخصا ميبايست اعمال
محدوديتي بر شيعيان امامي فارس تلقي گردد.
٦-
اعمال قدرت و سركوب فيزيكي روحانيون امامي مخالف:
نادر مخالفان روحاني خويش را كه در
مقابل عقايد و تدابير وي مخالفتي از خود نشان ميدادند بيدرنگ از سر راه
برميداشت. زمامداري نادر حكومت تعقيب و آزار ديني روحانيت شيعه امامي فارس
بود. او در سركوب روحانيون شيعه امامي فرقي بين روحانيون طراز اول و اعضاي
عادي اين صنف نگزارده و جمع كثيري از روحانيون طراز اول شيعه امامي را از
جمله ملاباشيان دولت خويش را به قتل رسانيده است. از جمله:
- شيخ الاسلام اصفهان به خاطر
مقاومت در مقابل اصلاحات مذهبي نادر اعدام شد.
- ملاباشي ميرزا ابولحسن به سبب
مخالفت با اصلاحات مذهبي نادر و حمايت از خاندان صفوي به مجازات مرگ رسيد.
ملا باشي ابوالحسن را – كه نادرشاه را از دخالت بر امور مذهبي منع نموده
بود- "يوم ديگر طناب به حلقش انداخته در اقدس خفه نمودند".
- ملا علي اكبر خراساني، ملاباشي
نادر و نماينده او در شماري از مذاكرات با دولت عثماني، به فرمان نادرشاه به
قتل رسيد.
- آقا محمدرضا بن مولانا صدر الدين
محمد الشيرازي، به دست نادرشاه در شيراز كشته شد.
- ميرزا محمد حسين بن ميرزا
عبدالكريم پير، قاضي عسكر نادرشاه افشار، كه بعدها عزل و بدست نادرشاه كشته
شد.
- حاج محمد زكي قرمسيني، از قاضي
عسكران نادر شاه، كه از تسنن به شيعه امامي گرويده بود به امر نادرشاه به
قتل رسيد.
- سيد محمد بن سيد محمد صالح خاتون
آبادي، در كنگره مغان آذربايجان به امر نادرشاه به قتل رسيد.
وي بسياري از روحانيون امامي را
تبعيد نمود و يا مجبور به تبعيد خودخواسته كرد. از سال ١٧٣٨ بسياري از علماء
امامي ناراضي به عتبات عاليات در عراق عثماني تبعيد شدند و در جوار
زيارتگاههاي كاظمين، نجف و كربلا اقامت گزيدند. (اين حادثه باعث شد كه كربلا
بعدها به عنوان مركز مهم تعاليم شيعى هم تراز نجف گردد). با اين اقدامات
احدي از روحانيون امامي را جرات مخالفت حتي ابراز ناخشنودي در باره سياستهاي
مذهبي نادرشاه نبود، همه مجبور به سكوت، انزوا و يا سازش و همكاري بوده اند.
نادر علماي شيعه مخالف با اصلاحات افشاري را نادان ناميده و متبخرانه
ميگويد: "اكثريت از صميم قلب قائلند، ليكن بعضي از راه ناداني راضي
نبودند، كه ايشان را نيز خواهي و نخواهي تابع و مقلد و معتقد اين طريقه ]تفسير خويش از شيعه دوازده امامي، مذهب تركي جعفري[ ساخته ايم."
نادرشاه افشار: خدا يكي است و آيين هم بايد يكي باشد
انديشه هاي بكر نادرشاه در مورد
آشتي اعتقادات، محدود به مذاهب اسلامي نماند. از قرائن بر مي آيد كه وي –
مانند اكبرشاه در هندوستان كه براي ايجاد مرام جديدي براي هندوان و مسلمانان
كوشيد- در صدد ايجاد وحدت بين تمام اديان نيز بوده و در اين راستا بر ترجمه
متون مقدس (قرآن، انجيل ، تورات و زبور) اقدام و اصرار نموده است. كالوشكين
مامور ثابت روسيه در ايران در ١٧٤١ گزارش ميدهد كه نادر ضمن گفتگو با
پيشوايان مذاهب مختلف و پس از خواندن ترجمه هاي كتب ديني چهارگانه برايش
چنين ميگويد: "قادر متعال به ما عظمت، قدرت و شهرت داده و در قلب ما
بينش بوجود آورده كه اختلاف اين همه آيينها را ببينيم، از ميان آنها انتخاب
كنيم و ايمان نوي بسازيم كه هم خدا از آن خشنود شود و هم براي ما وسيله
نجاتي باشد. براي همين است كه اين قدر در جهان آيينهاي مختلف وجود دارد.
آيينهايي كه يكي ديگري را لغو ميكند و هر يكي فققط خودش را ارزشمند ميداند.
اين آيينها يكي نيستند در صورتيكه خدا يكي است و آيين هم بايد يكي باشد.
" از "هان وي" نيز نقل شده است كه: "شاه اظهار تمايل
كرده از اسلام و مسيحيت دين نوي بسازد كه از هر دوي آنها بهتر باشد".
دستآوردهاي
كوتاه مدت تلاشهاي مصلحانه نادرشاه افشار:
نادرشاه به نيت تحقق پروژه تقريب
مذاهب، در صدد قبولاندن قرائت خويش از شيعه امامي يعني مذهب جعفري به عنوان
مذهب پنجم از مذاهب حقه سنت برآمد. در اين راستا از يك سو اقداماتي معطوف به
دستگاه روحاني امامي فارس و از سوي ديگر معطوف به بزرگترين امپراتوري ترك
عصر خويش يعني دولت عثماني كه خلافت علي الاطلاق دنياي اسلام بود انجام داده
استּ او در اكتبر ١٧٤٣ در شهر نجف عراق
مجمعي از روحانيون بلند پايه كشورهاي مختلف فراهم آورد و آنها را ملزم به
امضاي وثيقه اي معروف به "وثيقه نجف" جهت اتحاد مذاهب اسلامي كرد.
در اين وثيقه كه به امضا خادمان ديني از عراق، ايران، افغانستان و تركستان و
ساير بلاد توران رسيد و در گنجينه
حرم حضرت على در نجف به وديعه گذارده شد، تأييد ميشد كه مردم ايران از تشيع
چشم پوشيده و سلطان عثمانى را به عنوان رهبر عالم اسلام از اين امر مطلع
كرده اند: "اهل ايران چون از عقايد سابقه ]شيعه امامي[ نكول و مذهب جعفري را كه از مذاهب حقه است
قبول نموده، قضات و علما و افنديان كرام روم اذعان كرده آن را خامس مذاهب
بشمارند." و نيز "عقايد اسلاميه داعيان به نهج مسطور است: خلفاي
راشدين – رضوان الله عليهم اجمعين- را به ترتيب خليفه علي التحقيق حضرت سيد
المرسلين مي دانيم و شك و شبهه اي نداريم و از رفض و تبرا، تبرا مي جوئيم.
به نحوي كه قدوه العلماء الاعلام شيخ الاسلام و افنديان عظام دولت عليه
عثمانيه تصديق مذحب جعفري كرده اند، مقلد طريقه آن حضرت و بر اين عقيده راسخ
و ثابت مي باشيم."
نادر در راه جلوگيري از اختلافات
مذهبي ايران و عثماني تلاش بسيار كرد، او به مدت هشت سال عقايد خود را به
دفعات مستقيما و يا نويسانده به عثمانيان ارسال نمود و سفرا و نمايندگاني
براي انجام اين مقصود بين دو كشور مبادله كرد. ولي سلطان عثماني هر بار به
صورتي از قبول پيشنهادهاي نادر سر باز زد. نادرشاه در يكي از اين مكتوبات
در پاسخ به سلطان عثماني، چنين ميگويد: "…. از نوشته مشاراليه چيزي
مفهوم نگشته، بلكه موجب تعجب گرديد. كه بر اهل شرع و عرف بل جمهور انام سمت
وضوح و تحقق دارد كه در زمان حضرت رسول بناي تقليد بر يك مذهب بوده، بعد از
سلاطين عصر به سبب شيوع اختلاف در ميان امت، براي رفع فساد و نزاع بناي
تقليد را بر چهار مذهب گذاشته اند….كجا رواست اهل اسلام بيكديگر در افتاده،
كفر در ميانه فرصت جسته، بنهيب بلاد مسلمين دست تطاول دراز، اسراي ايشان در
اسواق بيع و شري دست بدست و در كنايس خاچ پرست گردند؟ هرگاه باحتمال غائله
فسادي در سالفه بنا را بر چهار توانند گذاشت، چرا بر پنج گذاشته نتواند شد؟….."
هرچند كه نادر در امر گسترش و
نهايدنه كردن انديشه تقريب بين مذاهب سه گانه اسلامي سني، شيعه و علوي و اديان
توحيدي ناكام ماند، با اينهمه موفق به عقد قراردادي با عثمانيان موسوم به
كردان در سپتامبر ١٧٤٦ شد كه گامي تاريخي و بزرگ در ريشه كن كردن نفاق و
دشمني در عالم اسلامي است. طبق اين قرارداد منعقده بين دو دولت تركي افشاري
و عثَماني، بعد از ٢٦٠ سال پس از جنگ چالدران، دولت عثماني -با آنكه نه مذهب
شيعه امامي و نه مذهب شيعه جعفري و البته نه مذهب غلات قزلباش علوي را به
طور رسمي جزء مذاهب حقه نميشمرد- مسلمان بودن شيعيان امامي و فرم تعديل شده
آن شيعه جعفري را (و نه غلات قزلباش علوي را) رسما ميپذيرفت. علاوه بر اين، به
رسم سب و رفض سه خليفه اول پايان داده ميشد كه اين خود نيز حركتي بسيار مثبت
در كاهش دشمنيها و تحريكات بين مذاهب بود.
فتواي روحانيون امامي فارس: نادر مرتد و بيدين است!
عده زيادي از معاصرين نادر كه مدعي
شناخت عميقي از مافي الضمير او بوده اند گفته اند كه او هيچ مذهب و ديني
نداشته است. برخي از فقهاي امامي فارس مانند ميرزا خليل مرعشي صاحب مجمع
التواريخ نيز، ادعا نموده اند كه نادر شاه از دين مبين برگشته است:
"بعد از ..... سفر هندوستان، نظر به كفران نعمتي كه با ولي نعمت خود
ورزيده بود، سوداي مفرطي بر مزاج او غلبه نمود، به نوعي كه از دين مبين
برگشته، در اوايل حال به بهانه تاليف قلوب اهل روم و غيره، بعضي افعال را كه
شيوه و شعار شيعه مي باشد، مثل تعزيه داشتن خامس آل عبا حضر عبدالله الحسين
عليه السلام، شهيد دشت كربلا در عشر محرم الحرام و برپا داشتن رسم عيد غدير
خم و عيد نوروز و غيره، از تمام بلاد قلمرو خود موقوف نموده، چادر به يك شاخ
افكنده، علانيه قدغن نمود كه كسي قرآن نخواند، بلكه نداشته باشد".
شواهد و قرائن نشان ميدهند نادر
شاه افشار كه از ايل قزلباش افشار وابسته به مذهب غلات شيعه ترك (علوي) بوده
است بعدها نه تنها از مذهب موروثي غالي شيعه (علوي قزلباشي) عدول نموده،
بلكه بالكل دست از هر ديني شسته است. در گزارش هلنيها آمده است كه نادرشاه
در مخالفت با عزاداري براي امام حسين ميگويد: " اگر اين مردم به واسطه
اعتقاد به اين دو تن كه به زحمت در دوران خودشان كاري انجام داده اند، آماده
اند سرهاي خود را خونين و بدنهايشان را آزرده سازند، و كارهايي از اين دست
كنند، من ميترسم كه اگر بميرم براي خاطر اين همه كاري كه برايشان كرده ام
خودكشي كنند."
ادعا شده است كه نادرشاه خود را از
پيامبر اسلام برتر |